قسمت پنجاه و نه

 

کتاب یاسمن- قسمت شصت

نویسنده:م.مودب پور

فرستنده:نکیسا محضری

 

 

- هان که گفتی فیلم شب حادثه با شرکت هنرپیشه معروف کاوه برومند!

کاوه-شاعر میگه:

در این دنیا ز عقل و دانش و هوش         الاغی مثل من پیدا نمیشه!

-اگه تو زندگیت یه حرف درست زده باشی ، همینه بود که گفتی.

کاوه- ببخشید بهزاد خان، دلم رو به فریبا دادم ، زبونم رو که ندادم! بیچاره برو فکر خودت باش منو که میبینی، کارم درسته پدر زن که ندارم. رقیب هم که ندارم. میمونه یه مادر زن که اونهم مریضه و گوشه بیمارستان افتاده!

برو آماده باش که همین روزها مادر فرنوش خانم با خاله ش و بهرام تیکه تیکه ات میکنن!

- امشب دعا میکنم که مادر فریبا حالش خوب بشه و معلوم بشه فریبا خانم یه نامزد داره کپی شعبون استخونی! اونوقت ببینم بازم شوخ و شنگی یا نه!

کاوه- شتر در خواب ببیند پنبه دانه! برو امشب بخواب که امیدوارم صبح  که بلند شدی از چشم فرنوش افتاده باشی و فرنوش رغبت نکنه تو روت نگاه کنه!امشب تا صبح نفرینت میکنم که دفعه بعد که فرنوش تو رو دید به نظرش مثل خرچوسونه بیای!

امشب تا صبح برات حق میزنم بهزاد! شیرم رو یعنی پیتزامو که خوردی رو حلالت نمکنم. انشالله کاسه چکنم چکنم دستت باشه! انشالله یه چشمت اشک باشه و یه چشمت خون! انشالله، نه همین ها برای امشب و فردا شبت کافیه!

-لال بشی کاوه،آدم برای دشمنش هم این چیزهارو نمیخواد!

حالا بگو ببینم فردا چیکار میکنی؟

کاوه- معلومه دیگه! میرم پیش فریبا جونم و مامانش. چه مادر زن خوبی دارم بخدا!

- برو که امیدوارم ، خوشبخت بشی.

هر دو خندیدیم و خداحافظی کردیم.

 

 

 

قسمت شصت و یک

برگشت به قسمت داستان