قسمت چهل و هشتم

 

کتاب یاسمن- قسمت چهل و نهم

نویسنده:م.مودب پور

فرستنده:نکیسا محضری

 

 

-گم شو ! راستش دیگه نمیخوام کاری به کار فرنوش داشته باشم

کاوه-این رو که تا حالا صد بار گفتی اماتا چشمت به فرنوش می افته و صدات میزنه "بهزاد جون "! همه چی یادت میره و آب از لب و لوچه ات راه می افته!

- مرده شور اون همفکری تو ببرن!

کاوه- مگه دروغ میگم؟

-حالا ببین. اگه دیگه باهاش کاری داشتم. بذار شوهرش بدن به همون بهرام پسر خاله ش.

کاوه- آفرین حالا شدی یه آدم حسابی و منطقی.

-تو ه دیگه لال شو.

کاوه-چشم ، منم دیگه لال میشم.

در همین وقت موبایل کاوه زنگ زد و کاوه جواب داد و بعد رو به من کرد و گفت:

-ا ب ب ب ب ل!

-کیه؟

کاوه- ا ب ب  ب!

-لالی؟

کاوه- ب ب  یعنی آره، خودت گفتی لال شو.

-میزنم تو سرت ها.

کاوه- ا ب ب ب  یعنی غلط میکنی.

- کیه پای تلفن؟

کاوه- اگه لال نبودم میگفتم فرنوش با تو کار داره.

ا! عجب دیوونه ای هستی تو! بده بمن اون وامونده رو!

بزور موبایل رو از دستش گرفتم

-الو، فرنوش

فرنوش-سلام بهزاد،خوبی؟

-چرا جریان رو برام درست تعریف نکردی؟

فرنوش-میترسیدم بهزاد.

شروع به گریه کرد.

-جالا چرا گریه میکنی؟چیزی نشده که . منم اینقدر بی دست و پا نیستم که نتونم پس یه آدم مثل بهزاد بر بیام. تو بهتر بود اینا رو خودت بهم میگفتی حالا دیگر گریه نکن.

فرنوش در حالیکه هق هق میکرد گفت:

-آخه اون دور و برش خیلی دوستای لات و عوضی داره. میترسم خونه ت رو پیدا کنه و بیاد اذیتت کنه. پسر خیلی شری یه.

- اجازه بده که این مسایل رو خودم حل کنم حالا اگه میتونی بلند شو بیا اینجا .میخوام باهات جدی صحبت کنم. من باید تکلیف خودم رو بدونم.

فرنوش تو بیا اینجا. پدرم هم میخواد باهات حرف بزنه.

-با من؟!

فرنوش-آره، پاشو بیا اینجا.

مدتی فکر کردم و بعد گفتم:

-باشه، تا یه ربع دیگه می آم. فعلا خداحافظ!

فرنوش-زود بیا، منتظرتم،خداحافظ!

تلفن رو قطع کردم و به کاوه که مات به من نگاه میکرد گفتم:

-بلند شو بریم

کاوه- یه دقیقه پیش داشتی چی میگفتی؟

-اون موقع ناراحت بودم پاشو بریم.

کاوه- من بیام دیگه چیکار؟

-راست میگی، تو فتنه ای! هر جا بری شر بپا میکنی لازم نکرده بیای

کاوه- حالا دیگه من شدم فتنه؟!

-تو همین جا هستی؟

کاوه- نه، میرسونمت در خونشون و خودم میرم تو خیابونها ببینم میتونم از چهار تا دختر در مورد مشکل تو نظر خواهی کنم!

 

 

قسمت پنجاهم

برگشت به قسمت داستان