قسمت چهل و هفتم

 

کتاب یاسمن- قسمت چهل و هشتم

نویسنده:م.مودب پور

فرستنده:نکیسا محضری

 

 

حالا برو حساب کار خودت رو بکن!

ژاله میگفت بابای فرنوش جلوی مامانش مثل موشه! تا صدای خرناس مامانش می آد باباش سوراخ موش میخره یه میلیون تومن!

- گمشو! پاشو بریم در خونه فرنوش اینها ببینم چه خبره.

این چرت و پرتها چیه پشت سر مردم میگی؟

کاوه- آره پاشو چادرت رو سر کن یه تک پا بریم اونجا.

ژاله میگفت خاله فرنوش یه دشنه دستش گرفته واستاده در خونه فرنوش اینها بدبخت سایه تو با تیر میزنه این خاله اش!

- من از هیچی نمیترسم.

کاوه- چه شجاع شده! اگه تو نمیترسی، من میترسم. برادر تا حالا هر جا رفتی باهات بودم. این یکی رو دیگه من نیستم!

میگن این خاله ش همسایه دیوار به دیوار اصغر قاتل بوده! من نمیآم.

چقدر بهت گفتم بهزاد جون این فرنوش لقمه تو نیست!

هی لجبازی کردی، بیا! اینم آخر و عاقبت ش! صد نفر برامون خط و نشون کشیدن!

- خدا ذلیل ت کنه کاوه که هر چی میکشم از دست تو میکشم.

اون موبایل صاحاب مرده ت رو در بیار یه تلفن به ژاله بزن شماره فرنوش رو ازش بگیر.

کاوه موبایلش رو درآورد و از ژاله شماره فرنوش رو گرفت گفت:

-بیا بهش زنگ بزن.

- راستش روم نمیشه.

کاوه- فقط پررو گی هات رو واسه من داری؟

-خب راستی! وسط این حرفها ، چیا به من گفتی؟

کاوه- میخوای چیکار کنی؟

-میخوام بزنم تو سرت صدای سگ بدی.

کاوه- بدبخت تو تمام زندگیت یه متحد داری که اونم منم. اگه کوچکترین بی احترامی بهم بکنی، تنهات میذارم و میرم. اونوقت تو میمونی و این قوم خون آشام!

-خدا مرکت بده کاوه!

داشتم مثل آدم واسه خودم زندگی میکردم آ !تو خفه شده ورداشتی منو بزور بردی در خونه فرنوش که اون جریان پیش اومد.

کاوه-اونم زندگی بود که تو میکردی؟!

زندگی سگ های تو خیابون شرف داشت به اون زندگی تو !

بده انداختمت تو یه خونواده پولدار؟

- اونا که همشون برام خط و نشون کشیدن!

کاوه- همیشه اول اینجور کارا سخته یه خرده که بگذره درست میشه. کار تو سرازیری میافته. اونوقت آخرش برات خیره.

یا میافتی تو زندان! یا میافتی گوشه بیمارستان یا یه راست میری بهشت زهرا(س) غصه نخور، هر کدوم از این جا ها که بری از اینجا که هستی بهتره!

- اگه تو لال شده یه دقیقه شوخی نکنی و جدی باشی یه خاکی تو سرمون میکنیم.

کاوه -من خودم فکرشو کردم. اگه این کاری رو که من بهت میگم بکنی قول میدم همه چیز درست بشه.

- چیکار کنم؟

کاوه- باید بری دست بهرام رو ماچ کنی و بگی غلط کردم تا دیگه کاری به کارت نداشته باشه!

-گم شو ! راستش دیگه نمیخوام کاری به کار فرنوش داشته باشم

 

 

قسمت چهل و نهم

برگشت به قسمت داستان