|
کتاب یاسمن- قسمت چهل و هفتم نویسنده:م.مودب پور فرستنده:نکیسا محضری
- اینو که گفتی کاوه-آخه بهرام رو این جمله خیلی تاکید کرده! تازه این چیزهایی بوده که فرنوش تونسته تعریف کنه. ببین چه چیزهای دیگه م بوده که فرنوش نگفته! - خفه! ببینم بهرام گفته منو میکشه؟! کاوه-نخیر پس گفته منو میکشه؟! سرکار میخواهین با فرنوش خانم عروسی کنین، پس حتما منظورش تو بودی دیگه! -اونوقت فرنوش چی گفته؟ کاوه-ناراحت نباش. فرنوش خوب جوابش رو داده. دختر با عقل و منطقی یه! - چی گفته فرنوش؟ کاوه- گفته بهرام جون دستت رو بخون این آدم آلوده نکن! حیف تو نیست که با این پسره سگ اخلاق دهن به دهن میشی؟ چند وقت دیگه شهرداری میگیره و میبردش و سر به نیستش میکنه! آخه قراره شهرداری سگ های تو خیابون رو سم بده بکشه! - جدا که خیلی لوس و بیتربیت و وقت نشناسی کاوه! بذار وقتش خدمت تو هم میرسم. کاوه- چرا خدمت من برسی؟برو خدمت اون رقیب ننه مرده ت برس که تهدیدت کرده! -خدمت اونم میرسم.حالا بقیه شو بگو. کاوه-هیچی دیگه! فرنوشم که میفهمه بهرام دنبال آدرس توئه میره تو خونه.نیم ساعت بعد در وا میشه و بهرام و مادرش یعنی خاله فرنوش وارد خونشون میشن و جنگ مغلوبه میشه. بهرام و خالش گاز انبری حمله میکنن و فرنوش و باباش،میبندن شون به خمپاره!که این وسط خاله فرنوش نامردی نمیکنه و یه شیمیایی میزنه! -کاوه ترو خدا درست حرف بزن. کاوه- گویا از همونجا خاله فرنوش زنگ میزنه به خواهرش یعنی مادر فرنوش که چه نشستی خواهر! شوهرت یعنی بابای فرنوش، دخترت رو داره میده به یه جوان چیز لخت لات هیچی نداره بی همه چیز که منظورش شون تو باشی! -خجالت بکش کاوه! کاوه- من چرا خجالت بکشم؟ خاله فرنوش باید خجالت بکشه که این حرفها رو زده! -ژاله همین حرفها رو به تو گفت؟یعنی جمله جمله اینطوری گفت؟! کاوه- البته اینطوری که نه! اون خلاصه گفت. من برات قشنگ صحنه رو باز سازی کردم که تو توی تمام جریان باشی! خندم گرفت. کاوه- بخند آقا!اگه بقیه ش رو بشنوی گریت میگیره! مادر فرنوش تلفنی دستور داده که دست از پا خطا نکنین تا من برسم ایران گفته اون پسره لات هم دیگه حق نداره پا توی خونه من بزاره تا من بیام. تو رو گفته!آقا بهزاد! -جدی مادر فرنوش این حرف رو زده؟ کاوه- آره،البته مودبانه گفته ولی منظورش همین بوده بهشون نمیاد یه همچین تیپ آدمهایی باشن! تو نفهمیدی مادر فرنوش چه جور آدمیه؟ کاوه- چرا ،از ژاله پرسیدم. گویا یه زنی یه دو متر و نیم قدشه! میگن من و تو به یه چک ش بندیم! صبح صبحونه یه بره خوراکشه! ظهر یه گوسفند! شب رژیم داره،ده تا مرغ زنده رو با پر میخوره! میگن دو تا پای من و تو رو هم میشه اندازه یه بازوی اون! نفس که میکشه از سوراخ دماغش دود می آد بیرون میگن موقع خواب وقتی خرناس میکشه خونه میلرزه! میگن وقتی میخواد سوار هواپیما بشه بره خارج، با این هواپیما های معمولی نمتونه بره یعنی هواپیما های مسافر بری وقتی این توشون نشسته جون ندارن از زمین بلند بشن واسه همین با هواپیمای 330 ارتشی مسافرت میکنه! حالا برو حساب کار خودت رو بکن!
|