|
کتاب یاسمن- قسمت چهل و ششم نویسنده:م.مودب پور فرستنده:نکیسا محضری
-حالا میگی این پسره چی گفته یا نه؟ کاوه-عقدم کن تا بهت بگم! -اگه تو تموم دنیا فقط یه دختر مونده باشه و اونم تو باشی، امکان نداره طرفت بیام! کاوه- گم شو، ایکبیری! اگه تو دنیا فقط یه مرد مونده باشه اونم تو مفنگی باشی، نمیزارم از زیر چادر گوشه ابرومو ببینی! مرتیکه هرزه بی سر و پا! اینارو با صدای زنونه میگفت. همونطوری نگاش کردم. از پس زبونش که بر نمی اومدم! کاوه- آل ببره اون جیگرت تو که اینجوری نیگام نیکنی! تنم مور مور شد بیحیا! هر دو زدیم زیر خنده که گفتم: حرفات تموم شد؟ حالا میگی اون پسره چی گفته؟ کاوه- نه تموم نشده. یه دونه دیگه مونده. -بگو خلاصم کن کاوه- خاک تو سرت کنن که اونفدر سرد مزاجی! این عشوه ها رو واسه هرکی می اومدم تا حالا عقدم کرده بود! میخندیدم و نگاهش میکردم. حریف زبون این هیچکس نمیشد. - کاوه جون من بگو چی شده؟ کاوه- آهان! حالا آدم شدی. جونم برات بگه که چی؟ آهان . امروز صبح کله سحر، ماه پیشونی خانم خودش رو هفت قلم آرایش میکنه که کجا بره؟ بیاد دیدن تو گدای آس و پاس! تا اتول ش رو از گاراژ میکشه بیرون و کوچه اول رو رد میکنه، سر گذر دوم چی میبینه؟ آقا بهرام خبیث رو! آقایی که من باشم و خانم خوشگلی که شما باشین، فرنوش خانم سرعت ماشین رو زیاد میکنه تا ایز گم کنه. اما هر کاری میکنه، بهرام پدر سوخته دست از تعقیب ور نمی داره گویا یواشکی دنبال فرنوش میرفته که خونه تو رو پیدا کنه. حالا این موقع تو آدم مفلوک تو چه فکری هستی؟که چی؟ که وقتی اومد اینو بهش میگم! وقتی فرنوش اومد اونو بهش میگم! وقتی فرنوش اومد اون جوری ناز میکنم! وقتی فرنوش اومد این جوری نوز میکنم! وقتی فرنوش اومد یه ابروم رو میدم بالا یکی رو میدم پایین میشم شکل گری گوری پک! -خفه م کردی کاوه! میشه مثل آدم تعریف کنی؟ کاوه- من اینطوری بلدم بگم. ناراحتی برو از خود بهرام بپرس به این خوبی دارم تعریف میکنم دیگه! -یعنی اصل مطلب رو بگو. حاشیه نرو. کاوه- من باید اخبار رو با تفسیرش بگم. خشک و خالی نمیتونم بگم! - باشه، بدرک. بگو کاوه- بقیه اش یادم رفته! باید بگی غلط کردم تا بگم! یه لنگه کفش رو ول کردم طرفش که خورد تو سرش و گفت: - آخ! الهی دستات بشکنه چیزی که بدم می آد از مردی یه که دست بزن داشته باشه! - کاوه دیوونه م کردی! یه بلایی ملایی سرت می آرم ها! کاوه- نگو ترو بخدا خحالت میکشم! تو که اینقدر بیحیا نبودی! - کاوه تو رو بخدا بگو چی شده؟ کاوه- باشه. داشتم میگفتم. فرنوش که میبینه بهرام داره با ماشین دنبالش می آد، برمیگرده خونه و دم در پیاده میشه. بهرام می رسه و پیاده میشه و می آد جلو میپرسه که کجا میرفته. اونم میگه به تو ربطی نداره. بهرام هم میگه اگه آدرس این مرتیکه تره خر بی شعور احمق رو پیدا کنم، میکشمش! - منظورش من بودم؟ کاوه- والله اینهایی رو که گفته همه مشخصاته توِئه! ما با این نشونی ها جز تو دیگه کسی رو تو آشناهای خودمون نداریم! ولی بهزاد چه خوب با یه نظر تمام خصوصیات تو رو فهمیده! - حیف که حوصله ندارم وگرنه خدمتت میرسیدم آقا گاوه!زود بقیه اش رو بگو ببینم. کاوه- هیچی دیگه! میگه اگه این مرتیکه نره خر احمق بیشعور رو پیدا کنم میکشم!
|