|
کتاب یاسمن- قسمت سی و نهم نویسنده:م.مودب پور فرستنده:نکیسا محضری
کاوه-سلام آقا. ببخشید، یه دسته گل میخواستیم که هم قشنگ باشه و هم تازه باشه و هم ارزون مرد گلفروش که گویا اصفهانی بود با لحجه شیرینش پرسید: -اول بفرمایید واسه چهچه میخواستین؟ کاوه- واسه مجلس ختم گلفروش-خب تشریف میبردین همین پارک سر کوچه. این مشخصات گل که فرمودین فقط تو پارک پیدا میشه!اگه زحمت بکشید تازه مجانی م واسته تون در میاد. فقط وقتی دارین گلها رو میچینین مواظب باغبون پارک باشین. میگن خیلی بداخلاقه س! کاوه- نمیشه،آخه این رفیق ما اهل دزدی نیست گلفروش-پس انگاری این ماشین خوشگل مال خودتون س؟ کاوه- آی،یکی زدی ها! گلفروش-آخه فرمودین رفیقتون دزد نیست! در همین موقع، کاوه که از شوخی گلفروش کیف کرده بود و داشت میخندید،یه برگ از یکی از گلها کند و گذاشت لای لبهاش. گلفروش-خواهش میکنم از گلهای دیگه م میل کنید ببینید پسندتون میشه!این خزه ها خیلی خوشمزه س ها! با حرف گلفروش،کاوه از خنده به سرفه افتاد. -آقا ببخشید، عجله داریم. لطفا یه دسته گل رز برامون بپیچید. گل رو گه خیلی هم قشنگ شده بود گرفتیم و بطرف خونه فرنوش حرکت کردیم. -مگه قرار نبود یه امشب رو شوخی نکنی؟ کاوه-ببخشید نمیدونستم گلفروشه پدر خانم شماست! -دلم شور میزنه. کاوه- حق داری. بایدم دلت شور بزنه -راست میگی؟ کاوه-آره دیگه.هرکسی خودش رو دستی دستی بخواد بیچاره کنه،اینجوری میشه! طبیعیه -یه بار شد تو زندگیت یه حرف حسابی بزنی؟ کاوه- نه !یادم نمیاد رسیدیم دم خونه کاوه -چرا اومدی اینجا؟ کاوه-میخوام ددی مو سوار کنم.ناراحتی سوارش نکنم.اونوقت کسی نیست سر آقای ستایش رو گرم کنه و شما بتونی بی سرخر با فرنوش خانم حرف بزنی! -بیتربیت! چند دقیقه بعد همراه پدر کاوه رسیدیم به خونه فرنوش.در زدیم و وارد شدیم.در وحله اول اول جا خوردم.خونشون یه حیاط داشت که فکر کنم هزار متری بود. یه گوشه حیاط غیر از ماشین فرنوش،دوتا ماشین شیک دیگه پارک بود.خود ساختمون هم خیلی بزرگ بود. داشتم پشیمون میدم که کاوه به جلو هولم داد. در همین وقت صدای فرنوش رو شنیدم که سلام کرد.نگاهش که کردم،دلم گرم شد!از همیشه قشنگتر شده بود. یه لباس مشکی خیلی قشنگ پوشیده بود و موهای سیاه و بلندش رو خیلی ساده دورش ریخته بود و یه گل رز قرمز هم به موهاش زده بود.با لبخندی که هزار بار خوشگل ترش میکرد،بطرفم اومد. فرنوش-سلام،خیلی خوش آمدین. بفرماییدتو.خانم برومن چرا تشریف نیاوردن؟ آقای ستایش هم همراه ژاله به استقبال ما اومدن و همه غیر از من و فرنوش به داخل ساختمون رفتن و ما دو نفر تنها توی حیاط موندیم.
|