New Page 2
 
 

Ravand1150-70.gif

اشتراک مجانی

خبرنامه و  ویروس نامه

آدرس ایمیل خود را تایپ کنید.

خبرنامه، هر هفته و ویروس نامه در صورت حمله ویروس کامپیوتری خطرناک، برایتان ارسال خواهد شد.

 

 

داستان

خودكشي

بازگشت

پويا شفيعي
pouya@SiahSepid.com

:نه! كسي جايي رو واسه فرار سراغ نداره...
فراراز كي ؟
فرار از چارچوب روزمرگي . فرار از كساني كه مي خوان انتقام زندگي رو بگيرن . فرار از روح هاي خبيث .
فرار از نگاه هاي بي روح . فرار از وجدان . فرار از نداي درون . فرار از ندانم كاري ها و فرار از عشق هاي زودگذر ....
مي خوام برم گورم رو گم كنم.
مي خوام ديگه كسي منو نبينه ...... مي خوام يه دنياي ديگه رو تجربه كنم... اين راهيه كه همه ميرن و من مي خوام ميانبر بزنم.......
-همه چيز مهياست :
چاقوي تيز ، رگ پر خون ، دل پر جرات وروح سراسيمه ...
فقط............................

 

:فقط نداره .........يالله... دنبال چي هستي؟ به چي فكر ميكني؟ دل دل نكن .... چي مي خواي ديگه از اين زندگي؟ هان؟ هنوز توجيه نشدي؟
من خود توام ...خود تو..ميفهمي ؟؟ خود خودت....چقدر خري! مجبورم دوباره خيلي چيزارو واست بگم:
تموم شده .... ديگه چيزي نيست كه بهش برسي ...ديگه چي از جون زندگي مي خواي؟
پول ؟ عشق؟ نفرت؟ فراغت ؟ سرگرمي؟ علم؟آزادي؟ تجربه؟حسادت؟ سعي؟ رسيدن؟ نرسيدن؟رفتن ؟ ماندن؟
بسه! هر چي قرار بوده بشه ، شده .تمومه .باور كن .........

 

: يه بار ديگه مرور مي كنم!
: وسايل
- حاضر!
: سنگ قبر
- حاضر!
: طلبكارها
-بمونن تو خماريش!
: بدهكارها
- به جاش دعا كنن!
: تسلي خاطر بازماندگان
- گور پدر پدر سگ همشون!
:دنياي بعد از من
- به همچنين!
:توجيه وجدان
- انجام شد!
: عزراييل
-.....
: عزراييل؟؟!!
-...

 

- نه!!!!!!!!!! اگه عزراييل نياد چي؟ ...
:مياد! غصه نخور ..نوبتي هم باشه نوبت تويه...يا لله معطل چي هستي؟؟ جا؟
:حموم خوبه؟ نه تكراريه ....مثه فيلمها!اينكارو ميكني كه از گرداب روزمرگي بياي بيرون..............
-خوب توي سالن ، جلوي تلويزيون چطوره؟؟؟؟عاليه!!
:آهان همه جيز فراهمه... يه چيز كمه موسيقي....موسيقي مرگ!
-چه جوري باشه؟ آرام ؟ تند؟ با كلام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............آهان! آروم خوبه ... بايد يه جوايي با تم بيرون اومدن خون از رگ هماهنگ باشه.....
چايكوفسكي؟؟؟؟؟؟؟؟...زنده باد!
:آخرين سيگار ...بيا بيرون...آهان! بقيه اش رو از پنجره بنداز بيرون ..به دردت نميخوره........
-كبريت؟ فندك؟ ..كجاس؟ ايناهاش ..دستم چرا مي لرزه؟؟؟؟؟ قوي باش........بهتر از اينه كه ندوني كي ميميري.آخرين شعله زندگي رو نگاه كن...خوبه...نگاه كن
نگاه كن... همون كاري كه دخترك كبريت فروش ميكرد.......اوه ه ه ه ه پدر سگ ! دستم سوخت ... برم زير شير آب بگيرم تاول نزنه..............
:احمق! بذار تاول بزنه چه اهميتي داره؟

 

دنگ ...دنگ .... دنگ..... ساعت 8 شب.

 

-اي بابا ...اخبار تلويزيون يادم رفت. روزنامه هاي امروز رو هم نخوندم..........
:ميگم احمقي نگو نه؟
- قرص هام .قرص هاي....آره راست ميگي . احمقم ! احمق احمق! تموم زندگيم احمق بودم ....

 

:معطل چي هستي ؟؟؟ شروع كن!!! خودتو آزاد كن به هيچي فكر نكن ..... به هيچي...هيچ چيزي ارزش فكر كردن نداره ...هيچ چيز!
:بچه هات بزرگ ميشن يه آشغالي ميشن مثه خودت و زنت!
-بچه هام بزرگ ميشن يه آشغالي ميشن مثه خودم و زنم!
: زنت ميره جزو خوشگل ترين روسپي هاي شهر ميشه .استعدادشو داره!
- زنم ميره جزو خوشگل ترين روسپي هاي شهر ميشه .استعدادشو داره!
:زندگي تموم.............
-زندگي تم.........وايسا ..ميخوام باهاش خدافظي كنم.
: احمق نشو ...خيلي پر زرق و برقه ...زود خرت مي كنه...ميكشونه دنبال خودش....
- پس بذار با خدا ...
: خدا خيلي قبل تر از تو مرده !! لابلاي كتاب تاريخ ، تو ذهنت .......
- اما...
: اما چي ؟
- يه فرصت!
:نگفتم ميزني زيرش؟
- يك روز ،24 ساعت ....براي تكرار روزمره ها ....نمي دونم شايد بعد از مرگم دلم براشون تنگ بشه ... فردا همين موقع اينجام ...درصد موفقيت هم بيشتره
چون ديگه تو دنيا كاري ندارم.....
: اما ممكنه شل بشي؟؟!!
-نه!
: چرا!
-نه!
:اما آخرشه فقط چند ثانيه مونده..... مي دونم كه منصرف ميشي!
- مطمئنا نه ! تو زندگي هيچ وقت پا پس نذاشتم...
:باشه 24 ساعت وقت داري ....يادت باشه:24 ساعت

 

***

ساعت 9 همان شب:

 

زينگ ... زينگ.................

 

: آقاي....
- بله؟
: لطفا در رو باز كنين
....
: ميتونم بيام تو؟
-بفرماييد.....
-شما؟
: عزراييل! اومدم تموم كنم...
-..................ولي من ..من 24 ساعت وقت دارم....
: او م م م م م ...ببينم مگه امروز،9شب 5 مارس نيست؟
- چرا !
: مگه شما آقاي ... نيستيد؟؟؟؟
- چرا! اما من؟؟؟
: پس لطفا اينجا رو امضا كنين ....زير اينجا.... آهان! شرمنده ، وظيفه است . براي ثبت اداري اين مقدمات لازمه ....
- ولي من....
: خواهش ميكنم... من چند جا ديگه بايد برم.....
-آخه.....
{ و بي اختيار دستش قلم را به سمت كاغذ برد}
: جالبه ...جز معدود نفراتي هستيد كه دستشون نمي لرزه ....
- ببينم امروز يا فردا؟؟؟
: يعني چه؟ امروز ديگه ، حدودا 45 ثانيه ديگه...
- ولي من آماده نيستم! نه نه!
: هيچ كس آماده نيست.... به به عجب موسيقي قشنگي..........چايكوفسكيه نه؟
- اما قرار بود 24 ساعت...
: نميدونم! با من هماهنگ نشده .اين موسيقي چقدر زيباست.................................
- من اعتراض دارم!!
:آرامش بخشه.........
- نه اين انصاف نيست!
: واي خستگي كار روزانه ام داره در ميره.....امروزه تعداد مرگ و ميرها خيلي زياد شده ...مثه چند هزار سال پيش نيست كه!
- نه ! نه ! نه!

 

{ احساس كرختي كرد: اول پاها ، بعد دستها ، روي كاناپه خم شد..... صداي موسيقي چايكوفسكي مي آمد.......ديگه نشنيد.....به روي زمين افتاد و........ مرد!}

***

عزراييل دستي به پيشانيش كشيد. اين بار خيلي راحت بود. بر عكس آدمهاي امروزي، طرف زياد سر و كله نزد!!! راحت مرد...اما هر چي فكر كرد منظوراورا از 24 ساعت نفهميد.
اشكالي نداشت.زياد مهم نبود...برگه مرخصيش را صادركرد:

 

نام:آقاي ...........
سن:35 سال
وضعيت:متاهل ، صاحب دو فرزند..مدير ارشد يك شركت، استاد دانشگاه
ساعت مرگ: 9 شب 5 مارس 2003
علت مرگ: هيجان ناشي از زندگي
وضعيت ماموريت: 100 درصد موفقيت آميز
ملاحظات :ندارد

 

امضا:تاييد شد

 

سياه سپيد

بازگشت

 

  رای گیری

نظرتان را درباره سایت کامتونت، از طریق کادر زیر و بزبان انگلیسی برایمان ایمیل کنید.

Message:Type in English

 

 
 
 

ONLINE

VIRUS

 CHECK

Symantec

McAfee

Panda

نظر شما

GuestBook

 

درج رایگان آکهی های شما در قسمت نیازمندیهای تورنتو

 

مجانی

برای برداشتن کتاب آشپزی در قالب PDF کلیک راست کرده و Save target as را انتخاب کنید.

 

 

Hosted By:

Supported By:

 
 
 

 
 
 
 
 

استفاده از مطالب سایت کامتونت با ذکر ماخذ مجاز میباشد.

©Copyright 2003-2005 ComeToNet

ComeToNet.com is not a commercial site